خرید بک لینک
پشت در اتاق نیکی ایستاده بودم. تنها. از اون لحظه هایی بود که از نداشتن تیتر فامیل یا دوستی نزدیک معذب شده بودم. قبل از اینکه از اتاق بیرون برم دستش رو گرفتم. آوا، دخترش، هم از اون طرف تخت دست دیگرش روگرفته بود. سعی میکردم از همین حرف های کم عمقِ آلود

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

"مثلاً بهم بگو بیشتر از همه چی میخوای؟"

"میشه به جای چیزی که میخوام، چیزی باشه که نمیخوام؟"

"آره."

"نمیخوام دیگه بترسم."

+ نوشته شده در 2017/4/8ساعت توسط Mlle.liaison

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

طرفای 11 سالگی بود. یه شب اومد خونمون. یادم نیست یه شب تابستونی بود یا نوروزی... ولی یادمه حال خیلی خوبی داشت. طرفای ساعت 12 بود که مامان بابا رفتن بخوابن. مامانم اومد زد به در اتاق و گفت: "شما هم کم کم بخوابید." ما هم گفتیم چشم اما به خاله بازی ادام

برچسب: سوگواری, نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

دیگه آدم بعد مردنش هم آروم نیست. تا میمیری، اطرافیانت از سر جلب توجه میان تو اینستاگرام و فیس بوک و کوفت و زهر مار پست میذارن که فلانی قشنگم! باورم نمیشه که رفتی... باورم نمیشه که... و هزار تا جمله ی ابلهانه و حالت تهوع آورانه رو سوار میکنن پشت هم. آ

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

جمله ها یک به یک، گاهی به نظم و ترتیب، گاهی در هم و بر هم، از ذهنم میگذرد. باید با او صحبت کنم. آخر سر تحمل این وضعیت دیگر دارد خیلی طاقت فرسا می شود. ماشین را روشن میکند و راه می افتد. سکوت بین ما جاریست. دنبال فرصت مناسبی میگردم تا حرف هایم را بگوی

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

روی پله های ایوان نشسته بودم. آمد و نشست کنارم. سیگاری روشن کرد. صدای همهمه از داخل خانه می آمد. هر کس با یک نفر حرف میزد. یکی از آن سر خانه به فرید فحش میداد. سینا مسخره بازی هایش را دوباره به راه انداخته بود و بلند بلند داستان تعریف میکرد. آن وسط

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

اولین سفر کوچکی بود که با هم داشتیم. پر از خاطره. پر از اولین ها. نشسته بودیم تو تراس خونه ی روستایی قدیمیشون. خونه ای که بارها تو عکس های مختلف دیده بودم و تصورش کرده بودم. حسین و شقایق موسیقی گذاشته بودند و کنار هم نشسته بودند. من هم زیر حجم دست ها

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

در بزم دور، یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال دوام را...

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

اگر از من بپرسند کابوس تو چیست، بدون شک جوابم "شبیه بودن به اطرافیانم" است. حتی لحظه ای، لحظه ای نمیخواهم در کوچکترین ناخودآگاهی یا حالتی شبیه به آن ها باشم. نمیخواهم مثل او دمدمی مزاج باشم. نمیخواهم خنده م شبیه او باشد. یا فرم پاهای او را به ارث برد

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 1:26

صفحه بندی